ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

357

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

كوشر [ 1 ] و زعفران و القى و نيروه [ 2 ] را كه از قلعه‌هاى هكارى بودند محاصره كرد و پس از جنگى همهء آنها را در تصرف آورد و سراسر جبل و زوزان [ 3 ] در فرمان او قرار گرفت و رعيت از تعرض كردان در امان آمد . اما باقى قلعه‌هاى كردان هكارى را چون : جل [ 4 ] صورا و هرور [ 5 ] و ملاسى [ 6 ] و مابرما [ 7 ] و بابوخا [ 8 ] و باكزا [ 9 ] و نسباس [ 10 ] ، قراجا فرمانرواى عماديه فتح كرد . البته مدتى دراز بعد از قتل اتابك زنگى . او از سوى زين الدين على - چنان كه ابن اثير مىگويد - بر اين قلعه‌ها امارت داشت ولى من تاريخ فتح اين قلعه‌ها را نمىدانم . از اين رو مطلب را در اينجا آوردم . ابن اثير مىگويد : يكى از فضلاى كردان ، مطلب را به گونه‌اى ديگر عنوان كرد . بدين قرار كه اتابك عماد الدين زنگى چون قلعهء اشب [ 11 ] را گرفت و آن را ويران كرد و قلعهء عماديه را بنا نمود ، در ميان فرمانروايان كرد ، جز فرمانرواى جبل صورا و هرور كسى باقى نماند نماند و آن دو نيز صاحب چنان شوكتى نبودند كه موجب بيم و هراس گردند . هنگامى كه اتابك زنگى به موصل باز گرديد . صاحبان قلاع جبل او را به بيم افگندند . قضا را عبد اللّه بن عيسى بن ابراهيم صاحب قلعه‌هاى ربيه [ 12 ] و القى و فرح و چند قلعهء ديگر ، درگذشت و پسرش على جانشين او شد . مادر او خديجه دختر حسن خواهر ابراهيم و عيسى بود و آن دو از امراى زنگى بودند و نزد او در موصل بودند خديجه مادر على ، او را نزد برادرانش فرستاد تا براى او از زنگى امان گيرند و او را سوگند دهند كه راه خلاف نپيمايد . زنگى نيز چنان كرد . على به خدمت زنگى فرود آمد و زنگى او را به همان قلعه‌هايى كه از آن پدرش بود استقرار بخشيد . زنگى به فتح قلعه‌هاى كردان هكارى پرداخت و قلعهء شعبانى در دست يكى از امراى مهرانى بود به نام حسن بن عمر زنگى قلعه را از او گرفت ولى به سبب پيرى و سالخوردگى و كمى قلمروش او را مقرب خويش گردانيد نصير الدين جقر با على صاحب ربيه و القى و غير آن دل بد كرده بود و دستگيرى و دربند كشيدن او را در چشم زنگى بياراست . زنگى او را بدان كار فرمان داد ولى از كردهء خويش پشيمان شد و به نصير الدين نوشت كه او را آزاد نمايد . قضا را او مرده بود و نصير الدين به قتل او متهم شد . سپس ناگهان لشكر به قلعه ربيه [ 13 ] كشيد و آنجا را گرفت و هر كس از فرزندان و برادران على يافت دربند كشيد . تنها مادرش خديجه كه در قلعه نبود نجات يافت . چون اتابك زنگى از فتح ربيه خبر يافت خوشحال شد و براى فتح ديگر قلعه‌ها لشكر فرستاد لشكريان زنگى قلعه‌ها را محاصره كردند و آنان را بس استوار يافتند . زنگى كردان

--> [ ( 1 ) ] متن : كواشى . [ ( 2 ) ] متن : سفروه . [ ( 3 ) ] متن : زوزن . [ ( 4 ) ] متن : جحلا . [ ( 5 ) ] متن : هزور . [ ( 6 ) ] متن : ملايسى . [ ( 7 ) ] متن : ياسرما . [ ( 8 ) ] متن : مانرحا . [ ( 9 ) ] متن : باكرا . [ ( 10 ) ] متن : نسر . [ ( 11 ) ] متن : اسب . [ ( 12 ) ] متن : ريبه . [ ( 13 ) ] متن : رحبيه .